شما نيازي به تجهيزاتي ويژه براي انجام تمرين يوگا نداريد. مي توانيد زير انداز ابري يوگا را خريداري کنيد، اما يک حوله بر روي کف زمين مفروش بهمان خـوبـي عمل خواهد کرد. براي تمرين درون خانه، احتياج به يک فضاي باز خواهيدداشت، خالي از اسباب و وسايل منزل. اتاق ميبايست داراي گرماي مطبوع و بدون هر گونه مزاحمت باشد. بـکوشـيد هر روز يوگا را تمرين کنيد. در عين حال با ملايمت تمرين کنيد به خودتان فشار نياوريد.

 

جـلسـه يـوگـا مي بـايـسـت لـذت بـخـش باشد. هنگامي که تمرينها را انجام مي دهيد موسيقي آرام بخشي بگذاريد.

 

زماني را که آرامش داريد و نيازي به شتابزدگي نداريد براي اين کار کنار بگذاريد. تـمـرين صبحگاهي کمک ميکند مفاصل سفت وخشک پس از خواب نرم شوند.تمرين عصرگاهي تنشهاي طي روز را آزاد ميسازد. هر گاه تمرين يوگا را انجام ميدهيد، حـداقـل 2 ساعت قبل از آن از خوردن غذا پرهيز کنيد.

 

جهت حداکثر استفاده، شما مي بايست حدود 90 دقيقه را اختصاص دهيد. هـنـگاميکه سرتان شلوغ است، يک جلسه کوتاه با تمرينهاي اندک را امـتـحان کنـيـد. خـيـلي مـهـم است که شما شتابزده نباشيد، و وقت براي تمدد اعصاب بين حالتها (ژستها) اختصاص دهيد . شما هميشه مي توانيد تمرينهاي تنفسي را در مرحله بعدي انجام دهيد.

 

يوگا ميراث ارزشمندي است که به موازات تکامل بشري کامل گرديده است و اين تکامل به سمت نظم و خالص شدن جهت دارد.

 

مارکوپولو(1254-1324ميلادي) جهانگرد معروف ونيزي در سفرنامه خود درباره يوگا اين چنين نوشته: درميان بوميان اينجا گروهي هستندکه به دستور دين خود زندگي مي کنند که به نام " چوغي" خوانده مي شوند آنان از براي خشنودي پروردگارخود يک زندگي سخت را در پيش گرفته اند. از سر تا پا برهنه هستند. هيچ جاي تن خود را نمي پوشانند و گويند در اين برهنگي شرمي نباشد زيرا اين چنين به دنيا آمديم و گويند اگر کسي به گناهان شهواني فکر نمي کند نبايد از برهنگي خود شرمگين باشد. آنان گاو را مي ستايند. استخوانهاي گاوها را مي سوزانند و از خاکستر آن مرهمي سازند و با آن چندين جاي تن را با آئين خاصي نشان مي گذارند و اگر به يکي از دوستان خود برخورد کنند، از همان خاکستر ميان پيشاني او نشاني مي گذارند.

 

 آنان هيچيک از آفريدگان را از زندگي بي بهره نکنند حتي نه مگس، نه کک و نه شپش را و ايمان دارند که آنها نيز جان و رواني دارند و نبايد آزرده شوند. معتقدندکه نبايد از گوشت حيواني به عنوان غذا استفاده کردکه گناهي سهمگين است. از خوردن سبزيهاي تازه و يا ريشه گياهان خودداري مي کنند. مگر آنکه خشک شوند زيرا از براي آنان نيز جاني قائلنددر هنگام غذا قاشق و بشقاب به کار نمي برند و خورشت خود را روي برگهاي بزرگ مي گذارند. از يک زندگي ديرپا برخوردارند و به دليل اين ميانه روي و بي آلايشي عمر طولاني دارند .

 

آنگاه که از اين گيتي درگذرند، پيکرشان را بسوزانند تا کالبدشان کرمها را نپروراند.

 

 ابن بطوطه (طنجه مراکش703الي799) نيزدر سفرنامه خود چندين بار از جوکيان هند ياد مي کند.. خود او سالها در هند زندگي کرد. او در جايي مي نويسد يک جوکي مي تواند ماهها بدون غذا و آب زنده بماند و مي تواند در گوري در زير خاک به سر برد و ماهها بدون آب و غدا زنده بماند.

 

روي آن گور را پوشانده، سوراخي بر روي زمين مي گشايند تا هوا درآن راه يابد. شنيدم بعضي از آنها سراسر يک سال را در گور به سر مي برند.

 

جوکيها دانه هايي مي سازند که هر يک از آن دانه ها، آنان را براي چندين روز يا چندين ماه از آب و غذا بي نياز مي سازد. آنها از عالم غيب خبر مي دهند. پادشاه هند آنان را گرامي مي دارد و همنشينشان است. با گياه بسازند و گوشت نخورند.

 

آنچه از کردارشان پيداست اين است که بر رياضت خو گرفته اند و نيازي به جهان و زينتهاي آن ندارند. برخي از آنان به قدري قوي هستند که به يک نگاه مي توانند کسي را بميرانند.

 

ابن بطوطه در جايي ديگر مي نويسد: روزي نزد پادشاه دو جوکي ديدم که تن خود را در پارچه اي پوشانده و موهاي سر خودرا تراشيده بودند. پادشاه ازآنها خواست که کارهاي شگفت انگيز خود را به من نيز نشان دهند. يکي از آن دو ناگهان به هوا برخاست و همچنان نشسته در بالاي سر من قرار گرفت. بيم و هر اس ناشي از ديدن اين عمل مرا در بيهوشي فرو برد. پادشاه دستور داد از دارويي که پيش وي بود به من بخورانند. پس از چندي که به خود آمدم، ديدم که آن جوکي همچنان در بالاي سر من،  در هوا نشسته است. پادشاه به من گفت بیم آن دارم که تو با دیدن اینگونه چیزها دیوانه شوی وگرنه کارهای بزرگتری از این جوکیان بر می آید. آهوی افسانه ای که مشک در ناف داشته،  برای پیدا کردن سرچشمه بویی که در خود داشت تمام دنیا را جستجو کرد. این مفهوم به شکلی دیگر بر سر در معبد دلف حک شده است که "خود را بشناس تا خدا را بشناسی."

 

 فیزیک نیوتنی به ما می آموزد که تعاریفی از دنیای خودمان ارائه دهیم که قابلیت اثبات شدن را داشته باشد. اما در تجربیات درونی و معنوی با چنین تعاریفی برخورد نخواهیم کرد.

 

 یک تجربه درونی صرفا شخصی می باشد، پس به دنبال تجربیاتی که نقل شده است نباشید. بدون شک شباهتهایی در اینگونه تجربیات به چشم می خورد که با ذهنیات تجربه کننده ارتباط دارد. توضیحی منطقی برای یک سیر درونی وجود ندارد، چیزی ست که باید احساس شود.

 

در فیزیک مدرن اصلی وجود دارد به نام اصل متمم که می توان آن را اینگونه تفسیر کرد: امکان دارد دو نظردر مورد یک چیز وجود داشته باشد که متقابلا با هم متناقض باشند و در عین حال هر دو نقطه نظر به طور مساوی صحیح. این اصل می گوید که برای دست یابی به کامل ترین نوع فهم یک پدیده باید ما آن را از نقطه نظرهای متفاوت در نظر بگیریم و هر نقطه نظر می تواند به خودی خود قسمتی از حقیقت را بیان کند.


 
شاید این نوع نگرش بتواند عاملی از برای تحریک ما در جهت یک تجربه درونی باشد!